تبليغاتX
shadi
سایه صلابت و مهربانی پدر بر كودكان، به آنها استقامت و بزرگواری می آموزد...
بچه ها هر سال برای روز مادر با ذوق و سلیقه خودشان یكی از اسباب بازی هایشان را بسته بندی می كنند و هدیه می دهند، با كلی نوشته و نقاشی...
اما برای روز پدر واقعاً نمی دانند چه هدیه ای به كار پدر می آید. تا جایی كه بالاخره تصمیم می گیرند، یك نقاشی بزرگ بكشند و روی آن عكس مردی كه علامت پدر است را ترسیم كنند و رویش بنویسند:
«پدر، روزت مبارك»
آنها از «مبارك» و «هدیه» و «روزت» و «كاغذ كادویی» فقط معنی تولد خودشان را می دانند و فكر می كنند، روز «پدر» یا «مادر» هم چیزی مثل تولد خودشان است كه كیك می خورند، شمع فوت می كنند یا به شهر شادی می روند و تا شب بازی می كنند.
بچه ها نمی دانند كی می توانند پدر و مادر را خیلی شاد ببینند؛ اما یادشان می آید پارسال كه در شهربازی همه سوار چرخ فلك بزرگی شده بودند، پدر و مادر در دور دوازدهم می گفتند ما را پیاده كنید. آنها فكر می كنند پس این موجودات بزرگ از چه چیزی ممكن است، خوشحال شوند و از ته دل بخندند
«علی منصوری» دانش آموز سوم دبستان می گوید: «تا حالا ندیده ام بابا از ته دل بخندد، او فقط گاهی لبخند می زند و آنقدر دیر می آید كه فقط وقتی خم می شود تا صورتم را در تختخوابم ببوسد این لبخند را می توانم ببینم.
آرزو شهرستانی، كارشناس روانشناسی می گوید: «تنها كاری كه كودكان از پدر و مادر انتظار دارند دیدن آنهاست، آنها محیطی امن لازم دارند تا در آن پرورش پیدا كنند و بخصوص در سنین دبستان به حضور همزمان پدر و مادر خیلی نیازمند هستند. چون غیبت هر كدام از والدین امنیت خاطر بچه ها را به تلاطم می اندازد و آنها دائم مراقب هستند تا پدر و مادر را آرام و شاد و سالم در كنار هم ببینند تا نكند اتفاقی آنها را از بچه ها بگیرد.»
روانشناسان در دسته بندی علل و عوامل ناامن كردن محیط كودك، مرگ و غیبت نزدیكان و از دست دادن دوستان و همكلاسان را در ردیف های اول قرار می دهند.«نعیمه قوامی» كه حالا، خودش مادر دو فرزند است می گوید: «من و سه خواهر و بردارم در محیطی امن و آرام بزرگ شدیم.»
پدرم همیشه سر سفره شام حاضر بود و شخصیتی از خود نشان می داد كه ما هیچ وقت فكر نمی كردیم او غمگین یا عصبانی باشد او طبق برنامه ریزی خودش كه ما را هم در جریان قرار می داد ما را به مسافرت می برد و در هنگام سفر با ما و در طبیعت بازی و شوخی می كرد.
پدرم به گل كاری و باغبانی علاقه خاصی داشت كه تا حالا هم همین كار را انجام می دهد و از شمال كشور همیشه نهال های خاصی را می آورد، تا خانه را با انواع گل ها و درختچه ها و بوته ها زیبا كند، مثلاً كدوهای تزئینی زیادی را در خانه كاشته و همه حیاط را با آنها زینت داده است.»
نعیمه معتقد است این برنامه ریزی، شوخی و آرامش و هماهنگی مادر با پدر در تصمیمات باعث شد كه بچه های خانه آنها همیشه خانه را بهترین جای دنیا بدانند، چون پدری قوی و مادری مدیر و مهربان در آن خانه پشتیبان آنها بوده است.
او، اما همین روش را با آن كه خوب بلد است نمی تواند اجرا كند، چون مسائل زندگی امروز را نسبت به كودكی خودش خیلی متفاوت می بیند. او از صبح تا عصر سر كار است و مجبور است فرزند كوچكش را به مهدكودك بسپارد و فرزند بزرگترش را به خانه اقوام ببرد.
نعیمه می گوید: «همسرم معمولاً ساعت ۱۱ شب به بعد به خانه می آید و بچه ها تنها هدیه ای كه به او می توانند بدهند، چند دقیقه بیداری است. »زیبا كاظمی، «جامعه شناس» معتقد است: «در دنیای امروز همه مجبورند برای گذران زندگی دوشادوش هم كار كنند و هیچ وقت هیچ مادری نمی تواند جای پدر بنشیند، همانطور كه پدر نمی تواند جانشین مادر شود و كودكان در دنیای تخیلات خود، همیشه به دنبال «حضور پدر» می گردند و آنها نمی دانند نقش پدر در خانه و در اجتماع چیست و چه تفاوتی با هم دارد »
اما در میان همه كارشناسان دینی، اجتماعی و روان شناسی، دكتر «محمد جعفر غفرانی، استاد دانشگاه» كه تدریس كلاس های مهارت های زندگی قرآنی را در دانشگاه تهران بر عهده دارد همیشه بحث داغی را عنوان می كند او می گوید: فرزند از آن پدر است و مادر نقش نقاش این تابلو را دارد. او در برابر سؤالات شاگردان خود می گوید: «مادر نمی تواند جای پدر بنشیند و حتی اگر پدری حضور ندارد، باید نقش پدری اش را در خانه زنده نگه دارد. اگر پدر زنده و حاضر است، مادر حرف ها، نگرش، نصایح و نظریاتش را به پدر باید بگوید و او را آماده سازد تا كودكان از زبان پدر بشنوند، نه از زبان مادر.
و در پاسخ این كه در خانه هایی كه هیچ وقت پدر حضور ندارد چه باید كرد، می گوید: «مادر باید آنقدر ماهرانه و با ظرافت عمل كند كه حتی اگر كودكی پدرش را از بدو تولد ندیده باشد، به محض دیدن، او را در آغوش بكشد و احساس كند كه این مرد، پدر من است. یعنی نقش پدر، هیچ وقت نباید برای كودك حذف شود. »
امید می گوید: از كودكی همیشه غروب كه می شد پشت در می ایستادم تا سایه پدرم روی شیشه در بیفتد، اما او نمی آمد و من كه فقط صدای آرام پاهای او را وقتی گیج خواب بودم می شنیدم.همیشه جایش را در رختخوابم خالی می گذاشتم، تاشبی كنارم بخوابد و وقتی یك روز صبح دیدم كنارم خوابیده او را بغل كردم و نگذاشتم تا ساعت ۱۲ از رختخواب بیرون برود.
اما انگار در بعضی خانه ها نقش پدر و مادر آنقدر كمرنگ شده كه حتی از عروسك كودك هم غریبه تر هستند چون روناك امیری در نامه ای گفته است: «پدرم شبها پیشم می خوابد و جای عروسكم را می گیرد. من هرچه به او می گویم برو به اتاق خودت، من می خواهم عروسكم را بغل كنم، او گوش نمی دهد و می گوید: خوب من هم مثل عروسك تو هستم، بیا با من بازی كن.» من دوست دارم پدرم عصرها با من بازی كند، آن موقعی كه بچه ها به پارك می روند. پدرم هیچوقت عصرها درخانه نیست و مرا دیر به دیر به پارك می برد.»
روناك در نامه اش عكس پدرش را به شكل آدمی خوابیده كشیده و می گوید: «دوست دارم برای روز پدر با هم به پارك برویم.»
اما «سید رضا محمودی» از پدرش خیلی خاطرات خوبی دارد. «سید رضا» هر روز تا ساعت هفت عصر منتظر می ماند و پدرش با آن كه خسته به خانه می آید، او را به دوچرخه سواری می برد و در راه برگشتن هم برایش بستنی می خرد. «سیدرضا» را همه به عنوان كودكی آرام و شاد می شناسند.
این پسر می گوید: من هم دوست دارم یك دوچرخه بزرگ برای پدرم بخرم تا عصرها با هم و در كنار هم دوچرخه سواری كنیم. امسال پس اندازم به اندازه دوچرخه نیست؛ اما سال دیگر برای بابا یك دوچرخه می خرم.
«رضا» می گوید: بابا خیلی نمی خندد؛ اما همیشه شوخی می كند و من از این شوخی ها لذت می برم. او داد هم می كشد و من از دادهای او حسابی می ترسم، گاهی گریه هم می كنم؛ اما حرف، حرف اوست. حرفی را كه بابا می زند خیلی قبول دارم.
مادر «سعید» می گوید: پسرم یك خواب آرام را برای پدرش آرزو می كند، چون وقتی پدرش به خانه می آید خیلی خسته است؛ اما با همه خستگی با بچه ها حرف می زند، شوخی می كند و برایشان از اتفاقات جالب هر روز می گوید.
وقتی پدر به خواب می رود بچه ها خیلی آهسته با هم حرف می زنند تا او بیدار نشود. بچه ها دوستان خود را در خانه جمع كردند و برای پدرشان نامه ای نوشتند كه امروز ساعت پنج عصر به این نشانی بیایید. مادران كیك بزرگی درست كردند و روی آن به خط بچه ها نوشتند: «پدر! روزت مبارك. ما دوست داریم تورا بیشتر ببینیم.»

فاطمه مصطفوی

http://www.aftab. ir/news/

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 19:23  توسط vida  | 

به آبشار گفتم که تو کیستی ؟

 

گفتا که اشک کوه

 

گفتم از چه می گرید کوه

 

گفتا آنزمان که ناله های درهمشکسته جداییها را میشنود

 

و درددل های تنهایی که تنها پیش او می گرید

 

و بغضهایی فروخورده که نزدش میشکنند

 

قلب سنگیش آهسته میشکند

 

میجوشد

 

و آرام آرام.....

 

 آبشار میشود......

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 19:57  توسط vida  | 
HydroForum ® Group
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:17  توسط vida  | 
تحفه ای یافت نکردم که تقدیم تو کنم یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم تو باد  روز پرستار بر همه همکاران عزیز مبارک انشاا... بتوانیم حرفایمان راحت تر بزنیم و هم خودمان هم بقیه مردم و دولت بیشتر به این قشر توجه کنند و بتوانیم بهتر از اینها ظاهر بشیم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:32  توسط vida  | 
فرشته ها بوسه می رنند بر دستان مهربانت و بالهایشان را باز می کنند تا سایبان خستگیهایت بشوند و ستارگان آسمان روشنی بخش شب بیداریهایت می شوند تمام گلهای دنیا تقدیم تو باد ای پرستار روزت همیشه مبارک باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:29  توسط vida  | 
HydroForum ® Group
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:49  توسط vida  | 


HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:46  توسط vida  | 
دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمر جاویدان بماند
 
خدا را می دهم سوگند بر عشق
هر آن خواهی ، برایت آن بماند
 
برایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
 
تنت سالم ، سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
 
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند
 
 
نوروز بزرگ و باستانی ، یادگار کهن نیاکان نیکو نهاده ایرانی ؛ بر دلهای آکنده از مهرتان مبارک باد 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 20:58  توسط vida  | 
Dear friends:
 
I wish you and your family HAPPY NOWRUZ,
with health & prosperity for the New Year 1387.
 
The promise of CHANGE is in the air, let us hope that it helps
to bring Peace & Justice to the People around the World
 
Nowruz is our culture, keep it forever.
 
Sincerely Yours
 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 20:53  توسط vida  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 22:19  توسط vida  |